عبدالله مستوفى
635
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
همچنين در نقطهء ديگر ، در مسير رود كارون و در مركز خوزستان ، قصبهء ديگرى بود كه شيخ جابر ، پدر شيخ خزعل ، آخرين شيخ عربستان بر آبادى آن افزوده ، اسم آن را براى دلخوشى ناصر الدينشاه ، ناصريه ( اهواز امروز ) گذاشته ، و در آنجا هم ، لوازم زندگى شهرى بسيار ناقصى بوجود آورده بود . حكام عربستان ، كه در دزفول مركز حكومت خود را پهن ميكردند ، رابطهء منظمى با شيخ محمره نداشتند ، و چنان كه اشاره شد ، منتها التفاتى كه شيخ دربارهء آنها مبذول ميداشت ، تبريك و ارسال هديهاى در به دو ورود بود . حكمرانان عربستان ، بخصوص در دورهء مظفر الدين شاه و شيخوخت خزعل ، ندرتا اجازه حاصل ميكردند ، كه مسافرتى بقلمرو شيخ بنمايند ، و اگر گاهى اين خوشبختى براى يكى از آنها حاصل ميشد ، پيشكار شيخ از حكمران والاشان پذيرائى كرده ، و در ناصرى چند شبى را ميگذراند ، و قرار بده و بستان مالياتى را گذاشته ، و مراجعت مينمود ، يا اگر بپارهاى از ملاحظات از قبيل شاهزادگى ، يا توصيهء خارجى ، حاكم طرف توجه بود يكى دو شبى ، در ساحل محمره ، در كشتى كه روبروى قصر شيخ در شط العرب لنگر انداخته بود مهمان مىشد ، و بسته باهميت حاكم ، احتراماتى از طرف شيخ نسبت به او به عمل آمده ، و يك چند صد ليرهاى هم ، كه شيخ بعنوان انعام ميداد ، و حاكم باسم پيشكش ميپذيرفت ، در كار بود . البته در اوار قبل ، شيخهاى محمره ، يا شيخ الشيوخ اعراب خوزستان ، اين دم دستگاهها را نداشته ، و زندگانيشان ده نه باقى شيخها و رؤساى طوايف بوده ، و خانه بردوشى ايلاتى را ترك نگفته بودند ، و اگر پارهاى از حكام عربستان زيركى و زرنگى داشته و مجالى بدست مىآوردند ، بوسيلهء نفاق بين رؤساى عشاير و مدعى تراشى براى شيخ ميتوانستند كاملا آنها را سروكيسه « 1 » كرده ، و اندوختههاى آنها را بلطائف الحيل استنقاذ ، و سبيلى چرب نمايند « 2 » . ولى در اين اواخر ، كه راه و پاى انگليسها در خليجفارس باز شده ، و بسنت سنيه بالش نرم « 3 » استقلال زير سر شيخها ميگذاشتند ، در طرز فكر و روحيه و زندگانى آنها هم
--> ( 1 ) - شستشوى كامل در حمام را سروكيسه كردن ميگويند ، زيرا اين شستشو مستلزم كيسه كشيدن هم مىشود . چون در دورهء سابق اكثر سرها را كلاه يا بعضا ميتراشيدند و اين پيرايش هم هروقت حمام ميرفتند به عمل مىآمد باينجهت سر را هم بر كيسه افزوده و شستشوى كامل را سرو كيسه كردن ميگفتند . امروز ديگر اين فعل مركب بمعنى تمام كلمه مورد استعمال ندارد ، زيرا كسى ، بالاختصاص در سر حمام سر نميتراشيد ، ولى معنى استعارهاى آنكه عبارت از و ركن كردن و منشاء چيزى را از كسى استنقاذ كردن است در اصطلاح عاميانه رواجى دارد . ( 2 ) - چوب كردن سبيل كنايه از استفاده است و اگر استفاده نامشروع باشد بيشتر با اين كنايه تناسب دارد . ( 3 ) - اگر زيرسرى نرم نباشد ، البته خواب راحت نيست ، خواب ناراحت هم البته با رؤياى خوش توأم نخواهد بود . بالش نرم زير سر كسى گذاشتن كنايه از وعدهء خوش به او دادن است . هرقدر وعده كمتر قابل وفا باشد كنايه بموردتر است .